زهرای بابا سلام

 

دلبر بابا

نازگل بابا

دختر بابا

 

دلم برای گفتن اینها تنگ شده است. چه روزهای طولانی شده است که دیگر کسی را ندارم برایش اینها را بگویم. بابا جان مدتی است تصمیم گرفته ام برایت ماهی دست کم یک بار بنویسم چه با عکس و فیلم و هر خاطره ای که دارم. تازمانی که زنده باشم. فکر کنم این قدر خاطره دارم که از پسش بربیام. وقتی این وبلاگ به روز نشود یعنی من هم دیگر نیستم. یعنی یا پیش تو هستم یا شاید هم نگذارند تو را ببینند که به نظرم ظلم بزرگی خواهد بود.

 

راستی بابا جان گاهی شک می کنم خدا عادل است.  آخر این عدالت را این جهانی چطور تفسیر می کنند. تو با آن همه شیرینی و شیطنت یک باره از ما گرفته می شود و حواله می دهند به دنیای بعد که جبران خواهد شد. آخر آن دنیا که جنسش فرق می کند. کجا باز هم من و "ماما" تو را باز بغل خواهیم کرد و تو آن شیطنتها را خواهی داشت. می گویند آن دنیا به فهم ورای این دنیا دست پیدا می کنی. دیگر این زیباییهای این جهانیت تکرار نخواهد شد. کجای داغ نبودت روی دل "دادا" جبران خواهد شد؟ دیروز داشتیم اتفاقی چند فیلم شما را می دیدیم که همدیگر را بغل می کردید و "دادا" به "ماما" می گفت: مامان !عجب خواهر نازی دارم. یک باره "دادا" صورتش را برگرداند و خودش را توی بغلم مچاله کرد و ساکت شد. اگر این ظلم به دادا نبود چه بود؟ بگویم حکمتش بود؟کدام حکمت؟ طفل معصوم پرپر شدنت را ببیند و باز هم امید داشته باشد که برگردی ولو به شکل خواهر دیگری و الان ناامید بگوید:زهرا جون مرده دیگه برنمی گرده. هر جا بیرون از خانه دختر بچه ای به سن و سال تو می بیند سمتش می رود و با مهربانی دستش را می گیرد و با او مثل یک برادر بزرگتر بازی می کند و ازش مواظبت می کند. خدای مهربان تو کودکی اش را ازو گرفت این اگر ظلم نیست چه نامی دارد؟

 

ای داد که مرهمی نیست

 

قرارمان یادت نرود. هر ماه به یادت یک پست تا زمان مرگم.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

جارچی دانلود فیلم ایرانی جدید 98 اخبار داغ ایران مهاجرت به آمریکا و کانادا minamohebi جنبش ِواژه ی زیستـــ دانلود آهنگ جدید مکتب انقلاب سالار نامــــدار وندایـی